قیدار کتاب خوبی بود به چند دلیل:

1ـ امیرخانی داستان نوشته بود. نرفته بود سراغ نوشتن دیدگاه های سیاسی اش در مورد افراد و دولت احمدی نژاد و ...؛ مثل کتاب نفحات نفت.

2ـ داستان، داستان بود. مثل من او چند صفحه از کتاب خالی نبود. یک من و دو من و .... سوسول بازی در نحوه روایت نداشت.

3ـ قهرمان داستان بخشی از هویت ملی ما بود. جوانمردانی که در هر برهه تاریخی از تجلی هویت ملی ما با یک صورت مثالی ظهور می کنند: پهلوانان قبل از اسلام، عیاران، لوطی ها، بسیجی ها.

4ـ قهرمان داستان به توصیه های شهید آوینی به کیمیائی گوش کرده بود! و فقط قیصر دهه چهل و پنجاه شمسی نبود. به عالم امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی هم وارد شده بود.

5ـ دیگه خیلی تعریف کردم. بسه.

یکی از اشکالات داستان هم شاید این بود که ادبیات و فضای تعامل شخصیت های داستان یک مقدار پاستوریزه و اسیر واژه های مورد علاقه ذهن نویسنده شده بود: حق، حق، ژاندارم مرغی، کلب عنتری و...

ما از افرادی که در گاراژ زندگی می کنند خیلی بیش از اینها توقع داشتیم! خب البته شاید اگر اونجوری می نوشت، ارشاد مجوز نمی داد و سایت الف هم اینجوری گیر می داد. +